اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت چهل :
دلم نمی خواهد زیاد به چشم بیایم. نگاه های سعید بعد از بیرون آمدن از حمام روی من ثابت است و با خونریزی که من دارم حداقل تا یک هفته باید از نزدیک شدن به سعید دوری کنم، فقط نمی دانم چطور این موضوع را مطرح کنم.
به جلوی در خانه ی بابا رسول که می رسیم هم زمان هم دلتنگ این خانه می شوم و هم استرس می گیرم.
سعید خودش کلید خانه ی بابا رسول را دارد و در را باز می کند و مرا به داخل حیاط هل می دهد.
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

مرلین
0خیلی زیباست